ادامه داستان
من و نسترن
شوهرم همش پی اوست. دیگر توجهی به ...
دیگر تمی توانستم طاقت بیاورم این را از نسترن بعید می دانستم که به مردی روی خوش نشان دهد با خشم گفتم ـ خانم لطفا حرف دهانتان را بفهمید. هیچ می دانید درباره چه کسی تهمت می زنید؟
خانم امانی که گریه را چاشنی حرفهایش کرده بود گفت ـ فرشاد خان تنها من نیستم او چندین خانواده را از هم پاشیده حالا هم نوبت زندگی من است. دیگر تحمل حرفهایش را نداشتم دیوانه وار سرش داد کشیدم زنیکه پست این تهمتها به همسر من ....
ادامه مطلب