مدارك اين جنگ متأسفانه يكطرفه است زيرا هر چه ما در بارهٔ اين جنگ مىدانيم مطالبى است كه هرودوت تاريخنويس یونانی ذكر كرده است و در مدارك شرقى كلمهاى وجود ندارد و از ارقام و نوشتههاى هرودوت نيز برمىآيد كه او مطالب خود را از يونانيهاى ديگر گرفته و متأسفانه چون گفتهٔ طرف مقابل در دست نيست مدارك او همه جا گزافهگویی بلامعارض اس
نوشته شده توسط افشين (تك تاز ترين)
تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385
و ساعت 3:14
|+|
پارکِ کیو / ویرجینیا وولف / ترجمهی لیلا صمدی
درمیان باغچهی بیضی شکل، شاید یکصد ساقهی باریک گل روییده بود که در نیمهراهشان به بالا، در برگهای قلب یا زبانشکل گسترده میشدند و در نوک، گلبرگهای سرخ، آبی یا زرد، با لکههای رنگی افراشته می شدند، و از روشنایی سرخ، آبی یا زرد دهانه، پرتو مستقیمی ساطع میشد که انگار با گرد طلا زبر و در انتها اندکی پخش شده بود.
نوشته شده توسط سعید
تاریخ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
و ساعت 11:59
|+|
لینک شوید به گروه ترانه ها
دوستان عزيزي كه قبلا به ترانه ها لينك داده بودند و آنهايي كه ترانه ها را دوست دارند و دوست دارند كه دوستانشان عضو ترانه ها شوند و از مطالبش لذت ببرند لينك وبلاگ ترانه ها يا صفحه عضويت در ترانه ها را در وبلاگ خود قرار دهند
هدف اين است كه شادي هايمان را به ديگران نيز ارزاني داريم تا شادیهایمان بيشتر گردد.
ضمنا آنهايي كه از مطالب گروه ترانه ها در وبلاگ خود استفاده مي كنند لينك ترانه ها را در وبلاگ خود قرار دهند تا تعبير به سواستفاده نشود.
ارادتمند شما سعید
لينك عضويت و كد آن براي قرار دادن در وبلاگ در زير مي بينيد
لينك كد
نوشته شده توسط سعید
تاریخ یکشنبه بیستم اسفند 1385
و ساعت 16:8
|+|
مراسم سنتی چهارشنبه سوری
در استانه مراسم سنتی چهارشنبه سوری هستیم. این مقاله را که در این ارتباط است , به شما اعضای خوب گروه ترانه ها میفرستم تا بیشتر در مورد مراسم غنی باستانی خود بدانیم و با اگاهی نسبت به ان بیندیشیم. هر چند بنده به عنوان سندر گروه خوبتان شناخته نمیشوم اما هدف من از ارسال این مقاله کسب شهرت در گروه نیست اگر مدیر محترم گروه مجاز نمیدانند , این مقاله را حداقل به نام خودشان یا هر کس دیگری که دوست دارند در گروه پخش کنند/ با تشکر - الناز سحر خیز - 18 اسفند 85 - روز ادینه
نوشته شده توسط سعید
تاریخ شنبه نوزدهم اسفند 1385
و ساعت 14:11
|+|
آموزش ساخت وبلاگ
روش ساخت وبلاگ ساختن وبلاگ روش هاي متعددي دارد ولي ما براي شروع از ساده ترين راه شروع مي كنم براي ساختن وبلاگ ابتدا بايد در سايت هايي كه سرويس دهنده ي رايگان براي وبلاگ يا دامين هستند ثبت نام كنيم سايت هاي متعددي وجود دارند كه سرويس رايگان مي دهند مثل....
نوشته شده توسط سعید
تاریخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
و ساعت 23:16
|+|
جراحي هويت!
در فيلم face off ، جاي دو بازيگر اصلي فيلم يعني نيكلاس كيج و جان تراولتا توسط عمل جراحي صورت عوض مي شود.
قرار است براي اولين بار روياي فيلم <تغيير چهره> به واقعيت بپيوندد و صورت يك فرد مرده به جاي صورت فردي كه چهره اش در تصادف آسيب ديده است، قرار گيرد. در چند هفته آينده 5 مرد و 7 زن به صورت محرمانه به كلينيك كليولند در اوهايو آمريكا مي روند تا براي يك نوع جراحي كاملا جديد،مورد پرسش و پاسخ قرار گيرند. جراحي اي كه تا به حال در هيچ كجاي جهان سابقه نداشته است. اين افراد همگي كساني هستند كه سابق بر اين در اثر حوادث مختلفي مثل رانندگي يا آتش سوزي، سيماي واقعي خود را از دست دادهاند و به هيچ وجه شبيه به يك انسان نيستند. اما اين جراحي سوالهاي زيادي را در محافل گوناگون مطرح كرده است. سوالهايي گاه معمولياز قبيل ،< آيا اين افراد بعد از عمل ميتوانند بخندند؟ ، ابروهايشان بالا خواهد رفت؟، چشمهايشان را ميتوانند باز و بسته كنند؟ و دهانشان به هر حالتي كه بخواهند در مي آيد؟> قرار است....
نوشته شده توسط
تاریخ سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
و ساعت 10:42
|+|
شیر و روباه
روزی روزگاری ٬ روباهی در جنگل با خرگوشی جوان ملاقات کرد
خرگوش گفت : تو کیستی؟
و روباه پاسخ داد : من یک روباه هستم و اگر بخواهم میتوانم تو را بخورم!!
خرگوش پرسید : تو چطور میتوانی ثابت کنی که روباه هستی؟!!
روباه نمیدانست چه بگوید ٬ زیرا در گذشته خرگوش ها همیشه از او فرار میکردند و از این سوال ها نمی پرسیدند و آنگاه خرگوش گفت : اگر بتوانی نوشته ای به من نشان بدهی که تو روباه هستی من باور خواهم کرد.!
نوشته شده توسط سعید
تاریخ دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
و ساعت 22:43
|+|
وصیت نامه دکتر علی شریعتی
به هر حال پس از بر طرف شدن موانع خروج از کشور به قصد حج خود را آماده کرد و به عنوان یک مسلمان وصیت خود را نوشت. زمستان سال ۱۳۴۸ « امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهرههای بیهوده تر شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست (نشانه¬ای از تحمیل مدرنیزم قرن بیستم بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند). گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است .....
نوشته شده توسط
تاریخ یکشنبه ششم اسفند 1385
و ساعت 13:38
|+|
"گفتگو با خدا" (نیل دونالد والش) (قسمت پنجم - فصل 1)
خدایا !
نیزه سختی ها و راه دشوار زندگی مجروحم کرده است. در معبد درون می نشینم که معبد عشق است. شهد عشق تو ، در درونم جاری می شود و تمامی جراحاتم را التیام می بخشد.
شاید شکستن سکوت اجباری من درین وهله باعث شود طنین بیتای این جملات زیبا و گفتگوی شیرین و بی پروای یک رسول (غیر مذهبی) از بین برود و یا کم اثر کند ! پس ؛ دفتر پنجم این کتاب بی نظیر را میگشائیم :
همه اعمال بشر در عمیق ترین سطح خود از دو هیجان ناشی می شود :"ترس" یا "عشق". در واقع فقط دو هیجان وجود دارد و اینها دو قطب مخالفی هستند که خداوند پس از خلق و آفرینش عالم هستی، به صورتی که امروز آن را می شناسید به وجود آورد. اینها دو نقطه هستند ؛ "آلفا" و "امگا" که به سیستمی که شما نسبیت می نامید اجازه می دهند وجود داشته باشند. بدون این دو نقطه ، بدون این دو عقیده ، نسبت به اشیاء عقیده دیگری نمی توانست وجود داشته باشد. هر فکر بشری و هر عمل بشری برپایه عشق یا ترس استوار است انگیزه انسانی دیگری وجود ندارد و همه عقاید دیگر مشتقاتی است از این دو. این ها در واقع دو تعبیر مختلف پیچشهای مختلف یک موضوع هستند و شاید به همین دلیل باشد که در لحظه ای که تو سوگند به بالاترین عشق را می خوری ، در واقع به بالاترین ترس خود سلام گفته ای. چون بالاترین نگرانی تو پس از بیان «تو را دوست دارم» این است که آیا به محبت تو پاسخی داده می شود و اگر پاسخی بشنوی فورا نگران می شوی مبادا عشقی را که تازه پیدا کرده ای از دست بدهی به این ترتیب ؛ همه عملها به عکس العمل مبدل می شوند (دفاع در مقابل از دست دادن) تو حتی این حالت دفاعی را هنگامی که احساس می کنی خداوند را از دست داده ای ، به خود می گیری. با وجود این اگر می دانستی چه گوهری هستی ، اگر می دانستی چه موجود بی همتا ، دوست داشتنی و شگفت انگیزی هستی ؛ هرگز هراسی به خود راه نمی دادی ، چون چه کسی می تواند چنین موجود بی همتایی را طرد کند؟! ولی تو نمی دانی چه گوهری هستی و تصور می کنی خیلی کمتر از اینها هستی راستی ؛ از کجا متوجه شدی که آنقدر کم اهمیت هستی؟ از تنها کسانی که حرف آنها را در هر موردی جدی و واقعی تلقی می کردی ؛ از مادرت و از پدرت ؟ اینها کسانی هستند که بیش از هر کسی تو را دوست دارند ، چرا آنها باید به تو دروغ بگویند؟ با وجود این ، آیا به تو نگفتند که زیادی این طور هستی یا به اندازه کافی آن طور نیستی؟ آیا به تو نگفتند که باید دیده شوی نه اینکه شنیده شوی؟ آیا در لحظاتی که در اوج شادی بودی ، تو را سرزنش نکردند؟ و آیا تو را تشویق نکردند که شگفت ترین تصوراتت را کنار بگذاری؟! .....